فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
546
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
، - الشَّهرَ : در آن ماه روزه گرفت ، - النَّهَارُ : روز بوقت ظهر رسد ، - تِ الشّمسُ : خورشيد در وسط آسمان قرار گرفت ، - تِ الرِّيحُ : باد از وَزِش افتاد . الصَّامِت - فا ، شير دَلمه شده ، - مِنَ الْمَالِ : زر و سيم ؛ « المالُ النَّاطِقُ » : بر حيوانات اطلاق مىشود ؛ « مَا لَه ناطِقُ و لَا صَامِت » چيزى ندارد . صامَدَ - صِمَاداً و مُصَامَدَةً [ صمد ] ه : با او زد و خورد كرد و مقاومت نمود . الصَّامِد - فا ، باقيماندهء چيزى كه از دست رفته ، چيز گرانبها كه نگهدارى شده باشد . الصَّامِغَانِ - ( ع ا ) : دو طرف دهان و ملتقاى دو لب . صانَ - - صَوْناً و صِيَاناً و صِيَانَةً [ صون ] ه : آن را نگهدارى نمود ، - الثَّوبَ أَوِ العِرْضَ : جامه و يا آبروى خود را حفظ كرد . صانَعَ - مُصَانَعَةً [ صنع ] الرجُل : با او دوستى كرد ، مدارا نمود ، - ه عَنِ الشّيء : او را گول زد و سخن خلاف واقع به او گفت . الصَّانِع - ج صُنَّاع : فا ، سازنده و صنعتگر ، كارگر ، و در اصطلاح متداول به معناى خدمتگزار است . الصَّانِعَة - مؤنّث ( الصَّانِع ) است ، عِنْدَ العامِّة : و در زبان روز به معناى زن خدمتگزار است . صاهَرَ - مُصَاهَرَةً [ صهر ] القومَ و في القوم : دامادِ آنها شد . الصَّاهِل - ج صَوَاهِل : فا ، اسب ، همانگونه كه به سگ ( النَّابِح ) گويند . الصَّاهِلَة - ج صَوَاهِل : مؤنث ( الصّاهِل ) است . صاوَلَ - مُصَاوَلَةً و صِيَالًا و صِيَالَةً [ صول ] ه : به يكديگر حمله كردند . صايَحَ - مُصَايَحَةً و صِيَاحاً [ صيح ] القومُ : آن قوم يكديگر را صدا زدند ، - بِه : او را صدا زد . صايَفَ - مُصَايَفَةً و صِيَافاً [ صيف ] ه : با او قرارداد تابستانى مانند حقوق ماهانه تنظيم كرد . صَأَى - يَصْئِي و يَصْأَى صُئِيّاً و صَئِيّاً و صِئِيّاً [ صأي ] الفَرخُ أو العقربُ : جوجه يا عقرب آواز داد . اين ضرب المثل ( يَلْذَع وَيَصْئِى ) دربارهء كسى گفته مىشود كه ظلم كند و در عين حال شكايت نمايد . الصُّوَّابة - ج صُوَّاب و صِئْبان [ صأب ] : تخم شپش ( رشك ) . صَئِبَ - - صَأَباً [ صأب ] من الشرابِ : از شراب سيراب شد ، - الرَّأْسُ : در موى سر شپش پديد آمد و يا پر از شپش شد . صَأْصَأَ - صَأْصَأَةً [ صأصأ ] الرجُلُ : ترسيد ، - مِنْه : از او ترسيد ، - لَه : خوار و منقاد او شد ، - الجَرْوُ : توله سگ آغاز به چشم باز كردن نمود . الصَّئْصِئَة - [ صأص ] : « صِئْصِئَةُ الديكِ » : پنجهء خروس . الصَّوُّول - [ صول ] من الرجال : كسى كه مردم را مىزند و بر آنها دست درازى مىكند . صَبَّ - - صَبّاً [ صبب ] الماءُ : آب ريخته شد ، - - الْمَاءَ : آب را ريخت ، - التمثالَ : مجسمه را قالب ريزى كرد ، - فِى الْوادِي : آب در دره سرازير شد ، - اللَّه عَلَيْه صَاعِقَةً : خدا صاعقه بر او فرستاد ، - الدِّرْعَ : زره پوشيد ، - الدِّرعَ عَلَى فُلانٍ : زِرِه را بر او پوشانيد ، - صَبَابَةً الَيْه : او را بسيار دوست داشت و به وى عشق ورزيد . الصُّبّ - غذاى ريخته شده و مانند آن . الصَّبّ - مص ، آب ريختن ، ريختن چيزى در قالب ؛ « ماءٌ صَبّ » : آب ريخته شده ، - ج صَبُّون : عاشق دلباخته ؛ « رَجُلٌ صَبُّ » : مرد عاشق . صَبَا - - صَبْواً و صُبُوّاً و صِباً و صَبَاءً [ صبو ] : به سوى افراد نادان و بچهها گرايش كرد ، - صَبْوَة و صُبْوةً و صُبُوّا الَيه و لَه : به او اظهار عشق و محبّت كرد ، - صَبَاءً و صُبُوّاً تِ الرّيحُ : باد از سمت مشرق وزيد . الصَّبَا - [ صبو ] : مص ، - مثناى آن صَبَوان و صَبَيَان ج صَبَوَات و اصْبَاء : بادى كه از سمت مشرق مىوزد و متضاد آن ( الدَّبُور ) است . الصِّبَا - [ صبو ] : اشتياق ، كودكى ؛ « رَأَيْتُه في صَبَاه » : او را در كودكيش ديدم . الصَّبَاء - [ صبو ] : كودكى . الصَّبَاؤُوت - [ صبأ ] : جمع صِبئى به معناى شتران و بزرگى است . اين كلمه ( عبرى ) است . الصُّبَابَة - ج صُبَابَات [ صبب ] : باقيماندهء آب و مانند آن در ته ظرف و يا ليوان ؛ « لَم أُدْرِكْ مِن العِيشَ إلَّا صُبَابَةً » : از زندگى خود لذتى بجز اندكى نبردهام . الصَّبَابَة - [ صبب ] : اشتياق و محبت و عشق بسيار . الصُّبَاح - ج صِباح : شعلهء چراغ ؛ « غلامٌ صُباحٌ » : جوان خوشگل . الصَّبَاح - صبح ، بامداد كه متناقض با ( المَسَاء ) يعنى اوّل شب است و اصطلاح ( صَبَاحَ الْخَير ) به معناى صبح به خير و يا روزتان خوش مىباشد ؛ « اتَيتُه ذا صَباح » : در آغاز روز نزد او آمدم ؛ « فِي الصَّبَاحِ » : سپيده دم . الصُّبَاحَة - شعلهء چراغ . الصَّبَاحة - زيبايى . الصَّبَاحِيّ - كسى كه صبح زود از خواب بيدار شود ، سحرخيز . الصَّبَاحِيَّة - زيبايى ، آنچه كه به مناسبت روز اوّل سال به كودكان عيدى داده مىشود و به آن ( البِسْتَرِيْنة ) گويند . آنچه كه بعنوان رونما در صبح روز عروسى به عروس داده مىشود . الصِّبَار - ميوهء ترش درخت مانند تمرهندى ، در پوش شيشه . الصَّبَّار - بسيار شكيبا ، - ( ن ) : درختى است بسان كاكتوس كه در آمريكاى مركزى بويژه ( مكزيك ) روئيده مىشود ، - ( ن ) : گياه صبر زرد . ؛ « امُّ صَبَّار » : بلا و پيشامد سخت . الصُّبَارَة - سنگ نرم . الصَّبَارَة - كفالت ، سنگ نرم و صاف ، سرماى سخت . الصَّبَارَّة - سختى سرما .